تبليغاتX
تنهایی با دنیای سحر

باران...

پنجره رابازکن!

پشت شیشه های چفت شده چمباتمه زده ای که چه؟

چشمانت را به آغوش آبی آسمان بسپار وقطره قطره باران را تنفس کن!

بوی خاک خیس ونمناک باغچه را مشام بکش!

لجبازی نکن!

ببین!

صدای پای باران که  می آیدرودخانه بی قرار ترمی شود وموج هایش درهیاهوی قطرات می شکند!

ببین !

فواره برای درآغوش کشیدنش دست نیاز به سوی آسمان برداشته...!

می بینی رقص شمعدانی زیر نوازش قطراتش  چقدر دیدنیست؟!!

ببین !

اوحتی ازسوراخ سقف آلاچیق هم می گذرد تا گلدان یاس را از تنهایی درآورد!

اِ...پنجره که هنوز بسته است...!

ببین! قطرات باران سرزده پشت شیشه  بخارگرفته ی اتاقت  جاخوش می کنند

 وبا کنجکاوی  به خلوت تو سرک می کشند!

پنجره را باز کن

 وبه قطرات نرم باران فرصت بده تا طراوتشان را با کلبه ی خاک گرفته ی ذهنت شریک شوند!

تنهائی ات را فراموش کن وهمگام با قطرات باران نرم نرمک پایین بیا!

بیا وهمراه او به صورت لطیف غنچه ها بوسه بزن وگل هاراازخواب بیدار کن و...

سرانجام در گوشه ی پنجره ی خانه ی مادربزرگ بنشین ومثل او به خلوت خانه اش سرک بکش!

نترس . . .

بگذار پرنده ی خیالت زیر باران کمی خیس بشود. . .

بگذار زیرباران پرواز کردن را بیاموزد!

آن وقت است که می توانی کمی آنطرف ترازخورشید را ببینی . . .

روی خانه ی نرم ابر ها پاورچین پاورچین راه بروی وسکوت تلخ ستاره رابشکنی . . .

باور کن...

                    اگرپنجره راباز کنی...

                                        رنگین کمان دور از دسترس نخواهدبود. . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:9 AM  توسط سحر  | 

 

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟

درباره تو دخترم،
اما مهمتر از آنچه مي نويسم،
مدادي است که با آن مي نويسم.
مي خواهم وقتي بزرگ شدي،
مثل اين مداد بشوي.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
-اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني،
در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ،
براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :

صفت اول:
مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم:
بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

صفت سوم:
مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

صفت چهارم:
چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمين صفت مداد:
هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 9:3 AM  توسط سحر  | 

سایه

خانه ای با سقفی مقوایی

و با زیر بنایی آبرنگی

هر گز سایه بان خوبی نبود

در اوهام اوراق خیس دفترم

آنقدر اشکهایم را نوشتم

که چشمانم تمام شدند

شاید دیر شود

وقتی

تو بیایی و من ...

جای پای خاطره ای شده باشم

بخاطر رفتنت

هیچ کس مجازات نشد

جز سایه ای که به فضای پوچ دیوار محکوم شد

و تو چه میدانی که :

000

آن سایه من بودم

من از سایه بی آفتاب تر شده ام
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:20 AM  توسط سحر  |